كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )

135

ده سفرنامه ( فارسى )

آن را از تن خود خارج مىكرد متوجه شد كه من بر روى بازوهاى برهنهء او دو « بازوبندى » كه در شيراز ديده‌ام مشاهده مىكنم و گفت اين اشياء احمقانه براى من بلااستفاده است آيا شما مسئوليت اين سنگها را به عهده مىگيريد ؟ خوب مىدانم كه به قصد خريدن « درياى نور » به شيراز آمده‌ايد و براى من دشوار است كه بدون پول بتوانم كارى انجام دهم . من از پيشنهاد شاه به قدرى شگفت‌زده شدم كه نتوانستم فورا جواب بگويم او شتاب‌زده گفت حالا مىخواهيد چه كنيد ؟ و چه مىگوئيد ؟ در جواب گفتم اگر اعليحضرت طرح پيشنهادى مرا بپذيرند و در بوشهر مستقر شوند من نيز پس از مراجعت اعليحضرت از كازرون به ايشان ملحق خواهم شد و هر شخصى را كه معين بفرمايند با خود به هندوستان خواهم برد تا آن مقدار جواهرات را كه ميل داريد به رهن بگذارم و يا به فروش برسانم ، ولى در موقعيت كنونى مطمئنا هيچ تاجر ايرانى جرأت نمىكند كه وارد اين معامله شود چرا كه اگر خداى نكرده در اثر بعضى پيش‌آمدها حادثه‌اى براى اعليحضرت رخ دهد اين جواهرات مطالبه و پس‌گرفته خواهد شد . شاه گفت « آه » به همين دليل است كه ميل دارم اين جواهرات هرچه زودتر از ايران خارج گردد چونكه نمىتوانم تصور آن را بكنم كه اين جواهرات به‌دست قاجارها بيفتد « 8 » .

--> ( 8 ) - پس از آنكه لطفعلى خان در شهر بم به وسيله محمد على خان سيستانى به طور ناجوانمردانه‌اى زخمى و گرفتار گرديد ، او سه قطعه الماس مورد بحث يعنى درياى نور ، تاج ماه ، و اكبرشاهى را كه از بقاياى جواهرات نادرى بودند از بازوى خان زند درآورد و عجب آنكه محمد على خان اين جواهرات را توسط برادرش حيدر خان نزد آغا محمد خان به كرمان فرستاد . « مترجم » .